٭چندی است فردی به نام فرود فولادوند در قالب انجمنی به نام انجمن پادشاهی ایران و با تنظیم مرامنامه ای با عنوان آیین ریشه ای در شبکه ماهواره ای Your TV در کنار طرح افتخارات باستانی شاهان ایران و تمجید از مازیار و روزبهان و بهمن و فیروز و ... که هر کدام به نحوی در برابر حمله وحشیانه اعراب به ایران در برابر آنها ایستادگی کرده اند، مشغول اهانت صریح به پیروان دین اسلام و کتاب مورد احترام مسلمانان است. اینجانب پس از بررسی مستقیم برنامه های ایشان به وضوح پی بردم که قطعا" مطالب مطروحه از سوی ایشان در راستای اهداف اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق مدنی – سیاسی آن نمی باشد و ناقض صریح بندهای 1 و 2 و 3 و موارد متعدد دیگری از بندهای اعلامیه جهانی حقوق بشر است. اینکه یک فرد به بدترین شیوه به تمام مقدسات یک دین خاص( الله، پیامبر اسلام، قرآن، ائمه معصومین، عبادات و احکام اسلامی) توهین نماید و هرگونه منتقد و مخالفی را با القابی نظیر تخم خوک! توله گراز، زنا زاده، مادر روسپی و ... مورد خطاب قرار دهد و تمام مخالفین خود را با اهانت و تمسخر از میدان بدر کند بازرگان را ملی گدای ! لعنتی بنامد. سلمان فارسی را حرام زاده بخواهند، شیرین عبادی را ماده الاغ رژیم بخواند، نوری زاده را قوری زاده چی چی زاده بنامد و .... قطعا" مورد پذیرش هیچ وجدان بیدار و عقل سلیمی نخواهد بود. منطق ایشان این است که حکومت فعلی ایران را جز با مشت و گلوله نمی توان به زیر کشید لذا ضمن مبارزه مسلحانه باید گردن مخالفین را خورد کرد و زبانشان را نیز از حلقومشان بیرون کشید!!! معلوم نیست بین ایشان و خدای خیالی خود که به نقد آن مشغولند چه تفاوتی وجود دارد؟
اسلام یک عنوان عام است که در قرآن مطلوب انبیاء الهی بوده است. یوسف، ابراهیم، اسماعیل، اسحق، نوح، موسی و ... خود را مسلمان دانسته اند و از خدا خواسته اند که آنان را در زمره مسلمانان قرار دهد. زیرا اسلام به معنای فقط و فقط تسلیم خداوند بودن است و نه پیرو شریعت خاصی بودن. حضرت محمد نیز خود را مسلمان دانسته است و پیروان خویش را نیز تنها به تسلیم اوامر خداوند بودن فراخوانده است. و البته واضح است که شرایع انبیاء در گذر زمان و مکان با یکدیگر متفاوت است و شریعت حضرت محمد نیز از این قائده مستثنی نیست. اسلام نیز نظیر هر دین و مکتب دیگری هم دارای قرائت انسانی/عقلانی/رحمانی است و هم دارای قرائت سنتی و بنیادگرایانه که انسان را برای دین می خواهد نه دین را برای انسان و طریقی که انسان را به ساحل نجات رهنمون سازد. لذا روشنفکران دینی مسلمان از سید جمال الدین اسد آبادی و نائینی بازرگان سحابی طالقانی شریعتی سروش کدیور و ... به دنبال معرفی ذات دین اسلام و پالایش این ذات از عرضیات که شامل زمان و مکان می گردد بوده اند و هستند. اینجانب مفتخرم به دین مبین اسلام که نه تنها تمام انبیاء پیشین را به نبوت قبول کرده است بلکه با ظهورش توسط یک انسان امی توانست تحولی بیافریند که چشم جهانیان را طی قرون متمادی به خود خیره نماید و الگوی پیشرفت و ترقیخواهی غربیان در دوران تاریکی قرون وسطی باشد. دینی که معیارهای چهار گانه سکس، شراب، ربا و خشونت جامعه جاهلیت را به بهترین شیوه و مسالمت آمیزترین روش به عفت و حیا، عقلانیت، دعوت به انفاق و رحمت تغییر داد. پیامبر مکرمی که هیچ جنگی را ابتدائا" آغاز نکرد و در 72 جنگ در طول دوران حیات خویش فقط و فقط به دفاع از خود برخاست. پیامبری که در اوج قدرت، مخالفین خویش را بخشید و باب کینه و انتقام را بست. و این پیامبر نیز، خود از طرف پروردگاری می آید که قتل یک انسان را قتل تمام بشریت دانسته است و اگر از باب عدالت و اهمیت جان انسان مسئله قصاص را مطرح کرده است، خود نیز توصیه به عفو و بخشش نموده است. پس قصاص را برای حفظ حق انسان مطرح نموده است و بخشش را نیز خواست خداوند خالق انسان. خداوند بارها و بارها پیامبر خویش را امر به ابلاغ و دعوت صرف می نماید و او را از هرگونه زورگویی و تحمیل و اجبار بر حذر داشته است. البته در تمام ادیان و از جمله اسلام نیز بحث عذاب و پاداش نیکو توامان وجود دارد. بهشت و جهنم که دار نتیجه گیری است جایگاه تجلی اعمال انسان است که انسان در این دنیا که دار عمل است برای خود آرام آرام و به تدریج ساخته است و خود به دست خویش خود را به آن گرفتار کرده است.چراکه اولا" خداوند خود به عنوان ناموس آفرینش و خالق تمام موجودات است که تنها و تنها حق ارزش گذاری و ثواب وعقاب در برابر عملکرد بندگان را دارد و ثانیا اثبات نهایی و علنی و آشکار حقانیت خویش و زندگی جاودانه در جهنم و بهشت را در جهان آخرت مشخص کرده است، نه در این دنیا.ثالثا" او انسان را مختار آفریده است از یک سو اما رسولان را نیز فرستاده است تا بشارت و انذار دهند. چرا که واقعیت پس از مرگ با لطف او سازگار نیست که از پیش انسان را از آن باخبر نسازد. قرآن مجموعه ای است که باید یکجا مورد بررسی قرار گیرد و بر روح حاکم بر آیات آن آگاه گشت. در این قرآن از جنگ تنها در قالب دفاع بحث گردیده است و آن هم با آداب و مقررات خاص که امروزه در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشر و 2 میثاق آن و کنوانسینوهای 4 گانه ژنو و دو الحاقیه آن به آن پرداخته می شود. و این دفاع را نیز تا انجا مشروع می شمارد که مهاجم در حال جنگ است و به محض ارائه درخواست صلح بهیچ وجه جواز ادامه جنگ را نمی دهد و ادامه آن را نا مشروع و ممنوع شمرده و از آن بعنوان تجاوز و تعدی نام برده است. در سرتاسر قرآن در 2 آیه حکم اعدام صادر گشته است که یکی مختص قصاص است و دیگری راجع به اخلال در نظم عمومی جامعه به شیوه مسلحانه که به قتل،سرقت بصورت انفرادی یا توامان انجامیده باشد. اینجاست که مجازات متناسب با جرم ارتکاب یافته و بصورت اختیاری متناسب با جرم اشاره گردیده است. قتل در برابر قتل – دار در برابر سرقت + قتل - قطع دست و پا در برابر سرقت تنها – و در صورت عدم تحقق قتل و سرقت، تبعید. اما آقای فولادوند بارها و بارها با انتقادات سراسر توهین آمیز خود پدیدآورنده قرآن را به دلیل وعده عذاب در روز قیامت شکنجه گر معرفی می کند حال آنکه خود ایشان از هم اکنون و هنوز بر صدر مصطبه ننشسته اینگونه وعده خرد کردن استخوان و به توالت پرتاب کردن مخالفین خود را در این دنیا( با توجه با هناینکه خود یک مخلوق است و در عرض دیگران) سر می دهند و بر ضریه مشت خویش بر صورت مخالفینشان که وی را چند ساعت به کما فرو برده است افتخار می کند و به آن می بالد که قدرت مشت فولادوند اینگونه است!! فولادوند بر آیات قرآن و سنت پیامبر و امامان شیعه خرده می گیرد که چرا با وجود چند آیه محدود در خصوص مجازاتها ی عصری که مختص زمان و مکان خاص است خروجی آن بنیادگرایی اسلامی است که در ان سر می برند و ... ؟! حال آنکه خود ایشان مستقیما" و امروز پس از 1400 سال مخالف، رقیب و حتی دشمن را تهدید به مرگ و اعدام و مشت و گلوله می کند. او که خود آفریده ای است در عرض تمام مخلوقات خداوند اینگونه خود را پدر، سپهسالار و منجی ایران می داند و از غلیان کبرش غیر از خود را محکوم به نابودی و اضمحلال می داند. مگر سوء استفاده به اسم خوبیها جواز طرد خوبیها را صادر می کند؟ مگر از دل مدرنیته دو جنگ جهانی خانمانسوز در نیامد که به کشته شدن 270 میلیون انسان انجامید؟ آیا می توان اندیشه فاشیسم و نازیسم را مساوی با کلیت مدرنیته قلمداد کرد و مدرنیته را یکسره نفی کرد و واژگان حقوق بشر، دموکراسی و ... را یکسره نفی کرد؟ مگر از دل مسیحیت صلح و صفا ارتش صلیبی نئومحافظه کاران آمریکایی بیرون نیامد که امروز با تانکهای خویش شهرهای عراق را عرصه مانور خویش کرده است ؟ مگر از دل شریعت موسی صهیونیزم خون ریز بیرون نیامده است؟ از سوی دیگر ایشان نوک تیز انتقادات خویش را متوجه خشونت و حمله اعراب به ایران می کند و در عین حال برترین منتقدین خویش نظیر دکتر نوری زاده را ضمن به کار بردن القابی بسیار زشت و زننده، تهدید به جنگ داخلی می کنند و نهایت کارشان برای پیروزری را به مشت و گلوله حواله می دهند و همگان را اینگونه تهدید می کنند که اگر به کمتر از آیین ریشه ای اندیشیده شود در کشور حمام خون به راه خواهد افتاد! جا دارد که آقای فولادوند به این نکته نیز بیاندیشند که امروز دیگر زمان کندن ریشه این و آن بسر آمده است. قبل از شما کمونیستها می خواستند ریشه سرمایه دار را بکنند. مجاهیدن می خواهستند ریشه آخوند را بکنند. سلطنت طلبان بدنبال خشکاندن ریشه جمهوریخواهان هستند. حکومت فعلی ایران می خواهد ریشه هر نوع دگر اندیشی و دگر باشی را برکند و شما نیز با تاخیری بسار می خواهید ریشه اسلام را از این سرزمین برکنید!! عصر ریشه کندن به سر آمده است و هوشمندان به سرعت درخواهند یافت که به جای ریشه کندن( از هر نوع که باشد) باید به فکر ریشه دواندن بود. در کناهر همه چیز و همه کس ماند و از انیشده خویش دفاع کردن و آرتم و آرام ریشه دواندن منطق و منش عقلا اینگونه است چرا که با این اصل معتقدند که اصولا" منطق برتر خود را بالا خواهید کشید و ناگزیر بر منطقهای دیگر برتری خواهد یافت. آری مهم نتیجه و خروجی دین، قانون اساسی، نوع نظام سیاسی است که باید منطبق با دموکراسی، حقوق بشر، معنویت دینی، منافع ملی سازگار باشد. همان گونه که راههای رسیدن به خدا متفاوت و گوناگون است راههای رسیدن به ارزشهای انسانی نیز به گونه های متمایز ممکن خواهد بود. اگر شما بدنبال حاکمیت و برقراری تمام خوبیها(هرآنچه شما می نامید) هستید، بدون همریستی مسالمت آمیز چگونه امکان تحقق آن میسر خواهد گردید. براستی بیماری توهم توطئه و همه چیز و همه کس را توطئه و دشمن خواهدن منطق مشترک چه کسانی است؟! جز مستبدین و دیکتاتورهای هر عصر و زمان که دانسته یا نادانسته به زیر یک سقف مشترک جمع اند؟!
متاسفانه باید گفت با مشاهده این سلسله تناقضات، نمی توان به بی طرفانه بودن ، که جزء ذاتی اندیشه دموکراتیک در هرگونه گفتگوی انتقادی است در شخص ایشان و مطالب مطروحه از سوی ایشان پی برد. چرا که ایشان نه تنها به دنبال نقد اسلام و آیات قرآن نیست بلکه صرفا" به دنبال حذف مسلمانان به هر قیمت از حوزه مدنی و سیاسی ایران است که این نیز دقیقا" تحقق نوعی آپارتاید مذهبی از سنخ اقدامات دولت سفید پوست بر علیه سیاه پوستان آفریقای جنوبی و همچنین حذف اعراب از تصمیمگیریهای سیاسی در رژیم نژاد پرست اسرائیل است. این اقدام آقای فولادوند از یک سو ، بر خلاف موازین حقوق بشر و از سوی دیگر تبدیل به عرصه ای برای خودآزمایی تروریستها و بنیادگرایان اسلامی خواهد بود. بدون تردید امروزه برخی از پیروان ادیان اعم از بودا، شینتو، کنفوسیوس، هندو، زرتشت، یهودیت، مسیحیت، اسلام و ... هرکدام به نوعی تحریف آمیز و بدور از منویات ذاتی خویش، خود را به قدرت سیاسی پیوند زده اند. از این روست که امروزه دعوت به صلح، عدالت، آزادی، معنویت، حقوق بشر و ... که می باست جزء اساسی ترین دعوت ادیان باشد به فراموشی سپرده شده است و امروز جهان از یک زاویه، به عرصه مبارزه بنیادگرایان ادیان با یکدیگر تحت لوای جنگ، حق ویژه، استبداد، دنیاگرایی و تبعیض تبدیل شده است. اختلافات هند و پاکستان – اختلافات روسیه و جمهوریهای مسلمان نشین، مسئله فلسطین و اسرائیل، حمله القائده به آمریکا، اندونزی، اسپانیا و ...، حمله آمریکا به افغانستان و عراق، حمله امثال آقای فولادوند به مسلمانان، اظهارات بوش مبنی بر شروع جنگ صلیبی، ترور کارگردان فیلم انتقادی توسط مسلمانان هلند، اقدامات مسیحیان هلند در تخریب مساجد مسلمانان، درگیریهای شدید بوداییان و مسلمانان در جنوب تایلند همه و همه ضمن اعلام بروی کارآمدن زنگیان مست و جاهل ، آینده ای به دور از صلح و آرامش را نوید خواهد داد. در این مورد نیز بنیادگرایان اسلامی در دو وجه شیعه و سنی آن نیز وقتی زمینه ای برای تحقق اهداف خود فراهم ببینند قطعا" شجاعت و روحیه انحرافی که در سایه تحجر در باور به دست آورده اند را بکار خواهند بست و فاجعه و جنایتی تازه خواهند آفرید. جهانیان باید در یک اقدام هماهنگ افراطیان دینی و غیر دینی را منزوی سازند چرا که اگر امروز هرکس به دنبال خدمت به یک دین خاص از طریق حذف اندیشه ای یا فیزیکی، خشونت، جنگ، حق ویژه، استبداد ورزی و ... باشد نه تنها سخنگویی آن دین را بر عهده نخواهند داشت بلکه اثبات خواهد کرد که برای تحقق اهداف خویش چاره ای جز بکار بردن نقاب دین نداشته است!
در آخر شایسته است به پیروان خوارج مسلک و جاهل نیز یادآور شوم که هیچ چیز به قدر انتقاد و به چالش کشیدن دین در عرصه های گوناگون به دوام و قوام آن نخواهد انجامید. انتقاد بی رحمانه بهترین سپر است همانگونه که دفاع بد بدترین ضربه است. لذا ضمن یاداوری این نکته که همگان خود فرق اهانت و پیش داوری طرفدارانه را با انتقاد، به وضوح در خواهند یافت، باید این نکته را نیز خاطر نشان ساخت که فهم متدیک دین و افزایش دانش دینی برترین عامل در ایجاد تحمل و صبر در برابر منتقدین است. پس بجاست که با تقویت دانش دینی خود از یک سو و با صبر و تحمل ورزیدن در برابر مخالفین از سوی دیگر، هم از دین برترین محافظت را نماییم و به آن نیز مفتخر گردیم و هم از نعمت درک رفاه زندگی عصری بهره مند گردیم.
در خبرها خواندیم که دولت فرانسه قانونی مبنی بر منع استفاده از نمادهای دینی در اماکنی که با بودجه دولتی اداره می شود به تصویب رسانده است و یکی از مصادیق این ممنوعیت را منع حجاب بانوان مسلمان معرفی کرده است. دراین مقال جای بحث و بررسی رابطه دقیق این قانون با اعلامیه جهانی حقوق بشر در قالب نقض یکی از اساسی ترین مواد آن به نام حق آزادی سبک زندگی نیست، همچنین مجال کافی برای تحلیل دقیق یکی از شاخه های مهم این حق به نام حق آزادی پوشش نیست لذا به اجمال نکاتی مطرح می گردد. بازتاب مخالفتها و احیانا" تاییدهای اشخاص و رسانه های جهانی نسبت به این قانون نیز در سطح وسیعی انعکاس یافته است، اما جالبتر از همه موضعگیری 2 تن از البوالمرتجعین قم نوری همدانی و ناصر مکارم شکری!!-شیرازی-( به علت تجارت شکر حضرت ایشان ) است که فرانسه را ناقض حقوق بشر دانسته اند که چرا اجازه دینداری به مسلمانان نمی دهد و از خشم انقلابی مسلمانان سخن رانده اند.!! از سوی دیگر مفتی الازهر مصر نیز در فتوایی اقدام دولت فرانسه را تایید کرده است. ایشان احتمالا" به آیه اطاعت از اولی الامر- آیه ای که فراوان و به اشتباه مورد استناد مرتجعین و متحجرین شیعه و سنی قرار می گیرد که سرانجام آن تفسیرها، به توجیه ظلم و جور حکومت حاکم می انجامد- استناد کرده اند که این چنین یاوه سراییده اند.به نظر می رسد ذکر دو نکته خالی از فایده نباشد، نخست آنکه تجاوز به سبک زندگی افراد بطور عام و مطلق نقض حقوق بشر است چه به سبک زندگی افراد دیندار باشد یا غیر دیندار؛ چرا که این امر یک امر پیشینی است و اصولا" لوازم و اجبارات مکاتب دینی و سیاسی در مرحله بعدی و بعد از این مرحله مطرح می گردند. نکته دوم اینکه، همانطور که نسبت به آزادی سبک پوشش مسلمانان در فرانسه حساس هستند و آن را از دولت فرانسه طلب می کنند- با علم به اینکه این خواسته بر خلاف میل باطنی دولت فرانسه است- ، باید در کشور خود نیز حق بی حجابی و آزادی سبک پوشش(نظیر کراوات بستن و ...) را برای آن دسته از کسانی که پوششی غیر از نوع پوشش پیشنهادی نظام اسلامی!! ایران طلب می کنند را به رسمیت بشناسند. در غیر این صورت پاسخشان چیزی جز این نخواهد بود که شکر اضافی خوردن بس است!! چه فتوای ملایان قمی و چه فتوای ملای ناآگاه و منفعل مصری و چه تصمیم دولت فرانسه همه در یک نکته وجه اشتراک دارند و آن تفسیر من درآوردی از دین از یک سو و نقض حقوق بشر از سوی دیگر است. هر سه حقوق بشر را نقض کرده اند به تصریح، همانطور که دین را تحریف کرده اند به تلویح.
٭در یکی از خیابانهای غرب تهران در حال گذر بودم که ناگهان چند سنگر خالی که خبر از ترک تازه هنگام افرادی از آنجا را می داد، توجهم را به خود جلب کرد. به راستی اینان(بسیجیان) مدعی حفاظت و حراست از کدامین ارزش و سرمایه ای هستند که اینگونه به هم شادباش می گویند و همدیگر را گرامی می دارند!! مثال این کالانعام بل هم اضل به نگاهبانانی می ماند که از خزانه خالی از دیناری(چه رسد به سیم و زر انبوه) نگاهبانی می کنند، غافل از اینکه حرامیان خزانه را به غارت برده اند و این نگهبانان نگون بخت از پاسداری خود از این خزانه خالی به خود می بالند !! ارزشها را در مسلخ ولایت جور سر بریده اند و اینان به پاسداری خود از عدالت مشعوفند!!! روزی که بجای استقلال، آزادی، عدالت و معنویت؛ وابستگی، استبداد، ظلم و دین گریزی را بر مردم تحمیل کردند، و روزی که به تعبیر مرحوم صادق قطب زاده دیوی را به جای فرشته به مردم قالب کردند هرگز از خاطر این مردم ستم کشیده و مظلوم پاک نخواهد شد. حال این صیقلی مغزان بر حراست از کدامین ارزش به خود می بالند، عقل سلیم از کشف آن عاجز است! این جماعت بکلی خیال خود را راحت کرده اند و مهر بطالت بر عقل خویش زده اند و جز اوباشی گری و تجاوز به حقوق مردم چیزی نمی فهمند. آنهم برای شادی قلب ولی جور زمان تا بلکه با این پاچه دریدنها قدری از عقده های ولیشان که این روزها از سر عدم اقبال مردم به حضرت ایشان !! حسابی قلب مبارک را بدرد آمده می بیند، مقبول افتد و از کدورت قلب حضرت مرشد کاملشان بکاهد!!! روزی فرا خواهد رسید که مردم بسیج بسیجیان ظلم و استبداد و خفقان، جنگ و خشونت را در هم بشکنند و خود، بسیج هواداران صلح و آزادی و عدالت و معنویت را تشکیل دهند. بسیجی که در آن جان انسان محترم است، به حقوق دیگران تعدی نمی شود، رفع ظلم و استبداد در همه اشکال ان بزرگترین دغدغه آن است و در یک کلام بسیجی که در آن حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است. چنین بسیجی است که مردم ان را گرامی خواهند داشت. بسیجی همگانی جهت تحقق کامل کرامت انسانی. در غیر این صورت هر گونه بسیجی که شکل گیرد آن بسیج، نه تنها بسیجی انسان ساز نخواهد بود بلکه جز انسان سوزی چیزی در سر نخواهد پروانید. چیزی که امروز شاهد آنیم چیزی نیست جز این که عده ای اوباش که تجلی عقده های فروکوفته شده بر سرشان را در حمایت از پدر، سلطان دوم فقیه !! می بینند. به یاد می آورم که هیتلر در روزهای آخر، وظیفه دفاع از آخرین سنگرهای خویش را به نوجوانان دبیرستانی 15- 16 ساله سپرده بود. او نیز بسیجی را تشکیل داده بود، برای دفاع از خود؛ چنانکه این نیز ! و سرانجام این نیز مشخص خواهد گردید همانطور که آن نیز !
٭نطق زیبا و سرشار از حقیقت دکتر احمد شیرزاد بار دیگر رئیس تحمیلی مجلس را بر آشفت. حکایت این مجسمه تناقض و پارادوکس حقیقتا" شنیدنی است. پیرمردی که از خمینی بتی ساخته است که باید در هر سخنرانی حتما" کلمه امام، راه امام را بر زبان بیاورد تا نشان دهد اگر رئیس مجلس است قدردان امامش نیز هست ! کروبی را می گویم. انسان جاه طلب و قدرت پرستی که عقده دوری از ریاست و قدرت، او و اعوان و انصار مجمعی اش را واداشت که با کاروان اصلاحات همسفر شوند ولی امروز که به آنچه می خواسته اند رسیده اند، به آنچه سالها شعارش را می داده اند پشت کرده اند. مجمعی که امروز از خود چیزی ندارد و اگر مورد توجه قرار می گیرد بخاطر این است که شاید بتوانند از طریق آنان به اصلاح طلبان واقعی فشار بیاورند تا شاید انها را از صحنه بدر کنند. این بار چندم است که کروبی به اعضای فراکسیون مشارکت(احمد شیرزاد- علی شکوری راد- علی مزروعی- ناصر قوامی) می تازد و با متلک پرانی و تمسخر چراغ امید محافظه کاران را پرنور تر کرده است ! به نظر می رسد امروز جریان محافظه کاری به رویکرد پیشا تحجر روی آورده است و رتبه و منزلت تحجر را به دوستان مجمعی اش بخشیده است! به عبارت دیگر محافظه کاران اقتدار گرا با یک قدم پس رفت، افتخار تحجر را به دوستان مجمع روحانیون ارزانی داشته اند ! واقعا" اگر جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در رقابت مجلس ششم نبودند کسانی چون مهدی کروبی، شیخ قدرت علیخانی، مجید انصاری، علی اکبر محتشمی پور، هادی خامنه ای و ... رای می آوردند ؟! پس چرا حالا اینگونه به ذوالفقار ولایت جهل و جور تبدیل شده اند ؟! تاریخ به کسانی چون کروبی پاسخ درخور را داده است. نمی توان هم از توبره خورد و هم از آخور ! نمی توان هرجا که با تغییر ظواهر کار دارد و مصداق مشخصی از نقض حقوق اساسی شهروندان مشاهده می شود نظیر : حکم اعدام هاشم آقاجری، زندانیان سیاسی و ملی مذهبی ، قتل زهرا کاظمی و ..اصلاح طلب بود و بلافاصله سخنرانی کرد و اقدامات آدمخواران را محکوم کرد ولی تا اساس استبداد و ظلم مورد حمله قرار گرفت و به مشکلات زاییده شده از کانون فساد و ظلم و جور وجنایت اشاره شود با یک تغییر ناگهانی در جبهه اقتدارگرایان قرار گرفت ! به نظر می رسد رسالت و تکلیف الهی حفاظت از نهاد ظلم و استبداد و جنایت در نوک خط حمله به سربازان فداکار مجمعی سپرده شده است تا ان شاءالله مزد خود را در انتخابات مجلس هفتم به نحو احسن بگیرند و چون همیشه شکرگزار امام و نائب امام! باشند!!
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.
٭25 سال است که حاکمان انتصابی از سوی خداوند در ایران! ادعای رهبری جهان اسلام را دارند و رویای حکومت بر کره زمین را در سر می پرورانند. کسانی که امروز کشور را با انبوهی از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی مواجه کرده اند و از این همه بی لیاقتی و بی کفاتی شرم نمی کنند، امروز دین و دیانت مردمان را نیز بازیچه دست خود ساخته اند. حجه الاسامی تقلبی یک شبه لباس عالم طراز اول می پوشد و با بی آزرمی خود را نیز نماینده خدا در زمین می داند و اینگونه با عث شرمندگی و سرافکندگی دینداران می شود. اگر وطن فروشی(در کنار ظلم و استبداد) قاجار و ظلم و استبداد( در کنار وابستگی) پهلوی ، تحریف اسلام نبوی توسط اسلام اموی و تحریف تشیع علوی توسط تشیع صفوی را در تاریخ می خوانیم، امروز جمهوری ولائی جهل و جور و فساد و فریب ترکیب شومی از آنان است. نشان از چهار کس دارد این نیک پی! در حالی که اکثریت جهان اسلام ( حتی اکثریت علمای دینی مورد قبول خودشان در قم!) یک روز مشخص را به عنوان عید فطر اعلام کرده اند، این تافته جدا بافته جمهوری ولایی ندای وحی الهی را می شنود که خیر روز چهارشنبه عید است!!! این است که بزرگان گفته اند بزرگترین آفت اختلاط نهاد دین و دولت در یکدیگر تخریب دین و دولت توامان است. امروز به وضوح می توان این تخریب را مشاهده کرد. دینی که بزرگترین مولفه آن میل و رهنمون شدن به وحدانیت خداست وقتی در کنار قدرت می نشیند وحدانیت حاکم را در اولویت می شمارد! نفرین بر کعب الحبارانی باد که بر این همه مصیبت و فاجعه ای که چون باران بر سر مردم نازل کرده اند رضا نمی دهند و خواستار نابودی مفاهیم متعالی در حوزه باور، تجربه و عمل دینی اند. روزه حکومتی نیز وصله ای است ناجور از تبار دین حکومتی که باید به حکم عقل نارس و ناقص معاویه زمان گرفته شود و خورده شود !! داستان نماز جمعه خواندن معاویه در روز چهار شنبه را می دانید. امروز نیز با اینکه تمام همسایگان کشورمان و حتی بسیاری از علمای دینی در داخل کشور حکم به عید بودن روز سه شنبه داده اند، این معاویه زمان است که باید حکم کند سه شنبه عید نیست، بلکه چهار شنبه روز عید است. همان چهار شنبه ای که معاویه نیز پیشتر در آن روز نماز جمعه خوانده بود!!!
٭همواره یکی از دلایل و علل قیام عاشورای حسین را واژگونی معیارها و ملاکهای اصیل و معتبر جامعه اسلامی دانسته اند. جامعه یزیدی جامعه ای بوده است که ظلم را به نام عدل توجیه می کرده اند. با مومنین راستین برخورد و از منافقین دین ستیز تجلیل به عمل می آورده اند. حسین و اطرافیانش را خارجی و مرتد معرفی می کردند و یهودیهای تازه مسلمان را پیام آور اسلام ناب و راستین تبلیغ می کرده اند! آری در جامعه یزیدی؛ جنگ صلح است، آزادی بردگی است و نادانی توانایی است و ظلم عین عدل است! حسین بعنوان اصلاح طلبی راستین اصلاحات خود را با نقد و تغییر مسالمت آمیز از سر گرفت و هرگز تن به بیعت با چنین حکومت ظالمانه ای نداد بلکه از همان ابتدا مخالفت خود را با چنین حاکم ظالم، فاجر و ضد دینی اعلام کرد و هرگز با وی بیعت نکرد. اما حاکم ظالم و مستبد یزیدی مگر به رسمیت شناختن حق مخالف، تن در خواهد داد؟ اینگونه بود که دستور ترور مخالفین سیاسی - که یکی از مهمترین و جدی ترین انها حسین بن علی بود- صادر شد و حسین برای اینکه خونش در حریم امن الهی(مکه) بر زمین ریخته نشود و همچنین بررسی اوضاع مردم کوفه که با نامه های انبوه خود امام را طلب می کردند از شهر مکه خارج شد. اما در هیچ کجای تاریخ قرائنی دال بر خروج مسلحانه علیه حکومت یزید از سوی امام مشاهده نمی شود چرا که امام در ادامه راه از سپاهیان یزید درخواست بازگشت به مدینه و حتی دیاری دیگر را می کند که البته پاسخ مثبت نمی یابد و این بر همگان واضح و مبرهن است که هیچ فرد انقلابی در راستای اهداف انقلابی خویش تقاضایی مطرح نمی کند چه رسد به اینکه بخواهد در میانه راه بر خروج خود علیه حکومت خاتمه بخشد!!به هر حال مردم به هر دلیل به حسین پشت کردند. حسین نیز از میانه راه عزم بازگشتن نمود اما حاکم مستبد و ظالم یزیدی، وی را مجبور به انتخاب یک راه از میان 2 گزینه کرد: یا بیعت و پذیرش چنین حاکمی با چنین خصوصیاتی و یا مرگ ! و در نهایت چون حسین کسی نبود که چشم بر ظلم و استبداد ببندد لاجرم دومی را بر وی تحمیل کردند در حالی که وی هرگز آغاز کننده جنگ و خشونت نبود. بدینسان بود که حسین مرگ و همه مقدمات و فجایع بعد از آن را پذیرفت اما هرگز تن به ذلت نداد و زیر بار حرف زور(استبداد) نرفت. آری امروز نیز یزیدیان زمان معیارها را واژگونه کرده اند. بجای مناظره با اهل نظر(گنجی,عبدی،اشکوری,آقاجری و ...) آنان را محاکمه و به جای محاکمه اهل عمل( قاتلان بانوی آزاده زهرا کاظمی و دزدان بیت المال و فاسدان قوه قصابیه و... ) از اصلاح طلبان مناظره با آنان را خواستارند؟! انحراف معیارها به نقطه ای رسیده است که از مردم می خواهند اقلیت را اکثریت، دین چماق(زور) را دین چراغ(هدایتگر غیر تحمیلی)، جنگ و خشونت را صلح و غیرت، فساد و باطل را صلاح و حق، ظلم و جور را عدل و داد ، استبداد و دیکتاتوری را آزادی و حاکمیت مردم؛ و در یک کلام یزید را حسین بدانند ؟!! آری امروز نیز نجوای حسین در گوشها طنین انداز نیست که هل من ناصر ینصرنی ؟ ( کجاست یاریگری که مرا یاری کند) آری حسین فرد بود، فردی مومن و عدالت گستر و معتقد به آزادی و فردیت نیز مظهر تبلور و تجسم شخصیت مردم در دوران سنت. اما امروز تمام معارف و آموزه های حسین با گوشت و جان مردم عجین شده است. و امروز این مردم اند که می گویند: کجاست یاریگری که ما را یاری کند ؟
برگزاری انتخابات مجلس هفتم در تاریخ اول اسفند ماه 1382 موج جدیدی در میان گروههای مختلف سیاسی ایجاد کرده است. اما بسیار جای نگرانی است که برد این موج تنها در گستره گروههای سیاسی، به سکون و آرامش بدل شود. جامعه خاموش است و هیچکدام از نگرانیهای تشکلهای اصلاح طلب مبنی بر کاهش مشارکت مردم و بازتولید استبداد نگرانی امروز مردم نیست، چرا که اگر اینگونه بود، نتایج نظرسنجیها به گونه دیگری رقم می خورد(مشارکت نه عدم مشارکت). امروز گروههای اصلاح طلب همگی از عدالت و آزادی دم می زنند و در نفی ظلم و استبداد از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. اما اصلاح طلبان تاکنون نتوانسته اند اعتماد مردم را جلب کنند. بعبارت دیگر تاکنون موفق نشده اند بار دیگر فضای مشارکتی را بر جامعه حاکم کنند و در واقع آنها باشند که گیرنده مطالبات خام مردم باشند نه اینکه در پی باوراندن باورهای مردم به خودشان(مردم) باشند! امروز مردم از هر روز دیگر به باورهای خود بیشتر ایمان دارند. اما مشکل در تحقق آرمانهای مردم است. ساختار اختاپوسی یکه سالاری در ایران از دوره باستان تاکنون اولین مانع تحقق عدالت و آزادی در ایران بوده است. سلاطین تاجدار بهره مند از حمایت دین دولتی زرتشت دیروز به ملایان عمامه بسر برخوردار از دین دولتی اسلام امروز بدل گشته اند. تاج و چکمه استبداد پهلویسم جای خود را به عمامه و نعلین آخوندیسم داده است. حکومت وراثتی منحصر در یک خانواده (پدر و پسر) جای خود را به حکومت وراثتی محدود به یک طبقه (روحانیت) داده است. کماکان وراثت در حکمرانی پابرجاست آنچه ظاهرش عوض شده است جغرافیای تحقق وراثت است که از یک خانواده، به یک طبقه منتقل گردیده است. " دربار " دیروز جای خود را به " بیت " امروز داده است. خلاصه کلام آنکه تمام آموزه های نظام سلطانیستی همواره و بطور مداوم در ایران مشاهده می شود و تا ساختار اصلاح نشود، به هیچ وجه نمی توان به سرمنزل مقصد رسیدن امیدوار بود. امروز اصلاحات سطحی مرده است(به تعبیر سعید حجاریان) اصلاحی که در چهار وجه نماد، شعار، راهکار و نیروها(حاملین) دچار خسارتهای عظیمی گشته است(به تعبیر علیرضا علوی تبار) از چهار گرایش موجود در اصلاحات: 1- همراهی به امید اینده 2- تامل و بازسازی 3- تداوم و تشدید فعالیتها در چهارچوب موجود و 4- تعمیق اصلاحات( به تعبیر علیرضا علوی تبار)، عملا" بطلان گزینه یکم و سوم محرز و به اثبات رسیده است و تنها راه موجود، تامل و بازسازی به منظور تعمیق اصلاحات خواهد بود. چراکه تامل و بازسازی بدون در نظر گرفتن ریشه های مشکل و یافتن اساسی ترین ریشه مشکل خود نقض غرض است که اگر در بستری عقلانی و بدور از هیاهوهای محافظه کارانه جریان یابد، سرانجم حکم به تعمیق اصلاحات خواهد داد. تعمیق اصلاحات نیز در سه سطح سیاسی، حقوقی، و اجتماعی قابل پیگیری است. در سطح سیاسی(تئوریک) با طرح شعار نفی استبداد فردی دینی در قالب اندیشه سیاسی ولایت مطلقه فقیه - در سطح حقوقی با طرح اصلاح قانون اساسی و برگزاری رفراندوم قانون اساسی( همراه با تعیین نوع نظام سیاسی) و در سطح اجتماعی نیز با همکاری طیف وسیعی از اصلاح طلبان داخلی و خارجی می توان به تعمیق اصلاحات اندیشید. آنچه مایه افتخار ملت ایران است این است که این تعمیق اصلاحات نیز در صورت تحقق چیزی از ارزشهای مردم ایران نخواهد کاست ،چرا که مردم ایران از ابتدای انقلابشان تا مراحل پایانی آن و شکست استبداد سلطنتی پهلوی چیزی بنام ولایت فقیه نشنیده بودند که امروز از نفی آن شرمنده و شرمگین باشند. همچنانکه در پیش نویس قانون اساسی نیز کلمه ای از این ولایت فضاحت بار نیامده بود، اما عنصر فریب دینی(تزویر، همان که مرحوم شریعتی از عدم فروپاشی اش ابراز نگرانی کرده بود!) کار خود را کرد و اندیشه ای بنجل و مستعمل را در غبار ناشی از طوفان انقلاب به مردم حاکم کرد! همان روز بزرگانی چون سحابی، بازرگان، طالقانی هرچه گفتند، فایده نکرد و سرانجام شد آنچه نمی باید می شد. اصولا" فضای بعد از انقلاب، بهترین فضا برای رشد و نمو جنبشهای پوپولیستی است و در پوپولیسم نیز رهبر کاریزما نقش اساسی و بی بدیل دارد. اینگونه بود که بر اساس انسداد و خفقان مطلق سیاسی شاه، انقلاب به وقوع پیوست و از دل این انقلاب جنبشهای پوپولیستی قدرت بسیار یافتند و در پرتو این قدرت، رهبر کاریزما سکان هدایت این قدرت بلامنازعه را در دست گرفت. حال به این قدرت اضافه کنید قدرت مرجعیت دینی تاریخی در ایران را(خاستگاه دینی)! در پرتو این تحولات بود که ناگهان نظریه ای که نه تنها تا تاریخ پیروزی انقلاب هیچگونه جایگاهی در شعارهای مردم نداشت بلکه حتی اساسا" در سالهای اوج مبارزه و در اعلامیه های تبیین مواضع رهبران انقلاب نیز کلمه ای از آن سخن به میان نیامده بود، نزج گرفت و با مهارت خاص (فریب دینی) آرام آرام از تاریکترین زوایای حاشیه طرح مطالبات به متن راه یافت و عملا" ثابت کرد که انقلابی که با نظریه پردازی بزرگانی چون نائینی و طالقانی به پیروزی رسیده بود با حاکمیت تفکرات نواب صفوی و شیخ فضل الله نوری عملا" در همان روزهای آغازین به انتها رسید و از مسیر اصلی منحرف شد. حال مردم بار دیگر انقلاب را در همان هیات آغازین آن می خواهند. بار دیگر شعار مردم استقلال، آزادی، عدالت و معنویت است. اما معلوم نیست که هنوز به همان ساختار سیاسی زمان انقلاب نیز مهری بورزند(جمهوری اسلامی)- اگرچه نگارنده خود نیز به نومینالیسم افراطی واقف است - لذا به نظر می رسد تعمیق اصلاحات برای زدایش مولفه ها و بازتولیدات استبداد و در نهایت جدائی کامل نهاد دین از نهاد سیاست، ابتدایی ترین مطالبه مردم خواهد بود. دین وقتی که در کنار قدرت و ثروت می نشیند، حقیقت خود را از دست می دهد چرا که مخاطب دین در مرتبه اول دل و ضمیر و و جدان آدمی است و در مرتبه دوم اندیشه و تفکر و عقیده انسانی و این دو، جز بر بنیاد انتخاب و آزادی عمل نمی کند. گوهر دین چه انجا که به مثابه یک ایمان و کشش درونی ظاهر می شود و چه آنجا که به مثابه مجموعه ای از معارف تعلیمی و اعتقادات جلوه می کند، جز بر بنیاد انتخاب و آزادی تحقق پیدا نمی کند. اما دین وقتی که پیوند می خورد با قدرت و ثروت، دیگر یک موضوع انتخابی و آزادی برای دل و ذهن انسان نیست، تبدیل به یک چارچوب نهادینه ای می شود که صاحبان قدرت و سرمایه از آن برای تحکیم قدرت و سرمایه خود استفاده می کنند(که البته نظیر آن را در تاریخ ایران باستان و اسلام کم ندیده ایم!)
بنابراین تعمیق اصلاحات بعنوان روشی که افق بلندی را در نظر گرفته است می تواند بصورت جدی دستیابی به اهداف بلند مدت را تضمین نماید. اما در شرایط امروز چه باید کرد و چگونه می توان مردم را از این انسداد شوم رهانید؟ این سوالی است که جواب مفصل آن در بیانیه پنجمین کنگره سراسری جبهه مشارکت خواهد آمد. اما به اجمال می توان گفت با توجه به شرایط موجود و تسلط رو به تکامل نهادهای انتصابی و موازی بر نهادهای انتخابی نمی توان به شیوه معمول و جاری مطالبات را پیگیری کرد، لذا در چنین شرایط نابهنجاری می توان با طرح چند گزینه مشخص و مجزا، مطالبات مردم را اینگونه خلاصه کرد: 1- آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی 2- رفع توقیف بدون قید و شرط از کلیه نشریات توقیف شده دوران اصلاحات و ما قبل آن 3- تصویب لوایح دوگانه رئیس جمهور( اصلاح انتخابات و تبیین اختیارات) 4- عزل کلیه مسئولان هزینه ساز برای کشور و مردم در نهادهای انتصابی( قوه قضائیه- شورای نگهبان- صدا و سیما- مجمع تشخیص مصلحت نظام- نیروهای مسلح بخصوص سپاه و نیروی انتظامی ) 5- انحلال کلیه نهادهای موازی در تمامی بخشها و زمینه های مملکتی(قضائی- امنیتی- سیاسی- اقتصادی- فرهنگی) مانند: دادگاه ی ویژه روحانیت - دادگاه انقلاب- سازمان اطلاعات رهبری و دفتر ویژه اطلاعات رهبر- شورای انقلاب فرهنگی- بنیادها و موسسات خیریه مالی زیر نظر رهبر و ... .
در اینجا لازم است به برخی از اقدامات آدمخواران قبیله ولایت جور اشاره شود.(بسیار مختصر)
شورای نگهبان: ایجاد دفاتر غیرقانونی نظارتی در سراسر کشور و صدور احکام نظارتی برای اقتدارگرایان معلوم الحالی چون غلامحسین الهام- آغامحمدی- حیدر مصلحی و... . رد تمامی مصوبات اصلاحی مجلس به دلایل واهی و غیر قانونی(منع شکنجه،رفع تبعیض از زنان، اصلاح قانون مطبوعات، اصلاح قانون انتخابات مجلس، اصلاح اختیارات رئیس جمهوری،و...) به گونه ای که حتی به تایید یک مورد از مطالبات میلیونی مردم در 3 انتخابات نیانجامیده است. امروز صادق لاریجانی در این شورا پس از احمد جنتی مقام دوم است.
قوه قضائیه : عملکرد این قوه سیاهترین بخش کارنامه نهادهای انتصابی را رقم زده است. نشر جور و ظلم و فساد و تبعیض امروز رسالت اصلی این قوه قصابیه است. دستگیری غیر قانونی طیف وسیعی از فعالان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی ، تهدیدات غیر قانونی و غیر اخلاقی مسئولین طراز بالای این قوه نسبت به متهمین و زن و فرزند آنان ، فساد وحشتناک اخلاقی و مالی ارکان این قوه امروز نکبت بارترین صفحات این دفتر شوم تباهی را تشکیل داده است. محمد جواد لاریجانی نیز در این قوه فردی است بسیار صاحب نفوذ و تاثیر بر وقایع این قوه که با 2 برادر خود روابط صمیمانه ای دارد!(پیوند قضایی-شورای نگهبانی و صداو سیمایی!)
صدا و سیما : با انتصاب افراد امنیتی محفل فلاحیان-امامی به مسئولیتهای مهم این سازمان، در واقع این رسانه ملی را به رسانه امنیتی، محفلی ولایت تبدیل کرده اند. فساد مالی کشف شده حداقلی 252 میلیارد تومانی مسئولین صدا وسیما از موارد بسیار مهمی است که تاکنون رسیدگی به آن ناکام مانده است. اشخاصی نظیر : آغامحمدی، کردان، درجزی، پورمحمدی، سرافراز، انتظامی، جلالی خمینی، ضرغامی امروز علاوه بر فساد آفرینی در دستگاه متبوع خویش در تمام عرصه های کشور نقش آفرینی می کنند. علی لاریجانی نیز بعنوان فردی صاحب نفوذ در محفل ضد اصلاحات نقش مهمی در پیش برد اهداف جهل و جور دارد.
مجمع تشخیص نظام : با ریاست پدرخوانده سرخ پوش بر این مجمع علاوه بر فعالیتهای وسیع امنیتی( شنود، تحقیق مراقبت ، توطئه حذف و ... ) این نهاد، عملا" به لویی جرگه فسیلهای آدمخواران تبدیل گشته است که ماموریت دارند در سطح کلان مافیائیان را از خشم مقدس مرد رهایی بخشند! تصویب بودجه غیر قانونی برای شورای نگهبان- تحمیل حقوقدانان غیر قانی به مجلس- تایید نظرات شورای نگهبان در مسائل اساسی که یک طرف آن مردم و طرف دیگر آن اقتدارگرایان بوده اند، از جمله اقداماتی است که بر عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام گذاشته شده است.
سپاه: با فرماندهی حقیقی سردار ذوالقدر و طیف حامی وی در سپاه (قاسم سلیمانی، محمد کوثری، جعفری، حجازی، کاظمی و ...) عملا" این ارگان را به حافظان بیضه های اسلام اقتدارگرایان تبدیل کرده اند که در نیروهای قدس، زمینی، هوایی و دریایی بدنبال تامین منافع جناح اقتدارگرا متناسب با ساختار نیروهای فوق هستند و در بسیج نیز با برگزاری دوره های آموزشی طرح معرفت و بصیرت و طرح علی ابن ابی طالب در صدد آماده سازی وسیع نیروهای بسیج بمنظور دخالت در انتخابات هستند( نظیر انتخابات شوراها). همچنانکه در بسیاری از عرصه های دیگر نیز که احساس خطر کرده اند از این نیروها بهره برداری کرده اند.
نهادهای موازی:
شورای انقلاب فرهنگی : با تعابیر عجیب و غریب از قانون اساسی سعی بر حاکم کردن نظرات خویش بر مجلس دارد.
سازمان اطلاعات رهبری: تشکیلات موازی اطلاعاتی که مسئولیت مراقبت همه جانبه در مورد فعالیتهای امنیتی را دارا می باشد و برای فعالان سیاسی و مطبوعاتی پرونده سازی می کند و به شدت فعال است.
بنیادهای مالی: بنیاد شهید،بنیاد 15 خرداد،بنیاد مستضعفان و صدها بنیاد و موسسه به ظاهر خیریه ای که مستقیم یا غیر مستقیم به سازمان اقتصادی(رکن مالی مافیای موتلفه) متصل اند! .صاحبنظران اقتصادی بخش اعظم ناکارامدی اقتصاد را معلول فعالیتهای این موسسات می دانند.
بسیار مایلم که در انتها یادی از فعالان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی دربند زندانهای جهل و جور شود.قربانیان استبداد دینی که امروز یکرنگ و یکصدا به اعتصاب غذا می پردازند(در زندان) و آزادگان عدالت پیشه نیز به روزه سیاسی(در خارج از زندان). عباس عبدی آزاده به 5 سال حبس دیگر( بابت اتهام واهی بند دال ) علاوه بر 4 سال نیم حبس قبلی محکوم شده است. آقاجری که از نعمت سلامتی کامل محروم است و در پی نقص عضوش با مشکلات فراوانی روبروست، در پی یک سخنرانی سراسر آکنده از معرفت و شعور و حقیقت به اعدام محکوم شده است و هنوز در دادگاه تجدید نظر سخن از تایید حکم اعدام ایشان است که در نهایت اگر از این اعدام کوتاه بیایند اذهان عمومی را حداقل برای 7 سال زندان وی اماده کرده باشند ! اکبر گنجی قهرمان 3 سال و 5 ماه است که در بدترین شرایط در زندان به سر می برد. تقی رحمانی، رضا علیجانی و هدی صابر ماه هاست که به اتهام های واهی در انفرادی بسر می برند ! حسن یوسفی اشکوری ماه هاست که در زندان است و ...
از خداوند بزرگ آزادی تمامی فرهیختگان دربند را مسئلت می نمایم.
٭هوشنگ وزیری نویسنده توانا و سردبیر نشریه وزین کیهان لندن، دور از وطن جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدرود حیات گفت.
اینجانب مقالات ایشان را تقریبا" بطور منظم در کیهان دنبال می کردم. مقالاتی که در عین اختصار محتوایی غنی داشتند و از زوایای گوناگون جوامع بسته استبدادی را به چالش می کشیدند. وزیری نیز چون پوروالی و دیگر فرزانگان اهل قلم و تن در دل خاک تبیعد اجباری سپردگان همواره در فکر یک چیز بود و آن یک چیز جز ایرانی آزاد و آباد و عدالت گستر نبود.
هفدهم مرداد ماه روز خبرنگار نام گرفته است. خبرنگاران و روزنامه نگاران به عنوان رکن اساسی آزادی مطبوعات همواره اولین سیبل حمله قبیله آدمخواران بوده اند. امروز در زندانهای جمهوری ولائی خیلی از اهل قلم به بند دیکتاتور چهارراه لقمان الدوله گرفتار آمده اند. اکبر گنجی، عباس عبدی، هاشم آقاجری،یوسفی اشکوری،احمد زیدآبادی،رضا علیجانی،تقی رحمانی، هدی صابر، امیر طیرانی، آرش صالحی،امین بزرگیان، سعید رضوی فقیه،ایرج جمشیدی، اسماعیل جمشیدی فقط تعدادی از به بند جور زمان گرفتار آمدگانند. از این رو
جمع حاضر در انجمن صنفی روزنامه نگاران که برای بزرگداشت روز خبرنگار گرد هم امده بودند بسیار سنگین و حزن آلود جلوه نمایی می کرد. حضور بسیاری از فعالان سیاسی که در دوم خرداد 1376 بسیار امیدوارانه قلم می زدند و فعالیت سیاسی می کردند بسیار خاطره آمیز از یک سو و حزن آلود از سوی دیگر می نمود. عزت الله سحابی که در دوم خرداد 1376 حداقل تریبون ایشان، نشریه وزین ایران فردا بود و نوشته های بسیار متین و عمیق ایشان بسیاری از اصلاح طلبان را قوت قلب بود، شکسته و دردمند از درد ناشی از ظلم و جور دیکتاتور ایران در زندان 59 با موهای سپید به انجمن آمده است. او امروز پدر اسوه و نمونه خود را نیز بعنوان حامی ندارد. یدالله سحابی تجسم ایمان آمیخته با علم نیز در دوم خرداد 1376 چه آرزوها که در سر نپرورانیده بود. در سوی دیگر شمس الواعظین نشسته است. ساکت و فکور به سخنان سخنران می اندیشد. شاید هم در غم فرصتهای از دست رفته حسرت می خورد. شمس الواعظین از زمره اولین کسانی است که خدمت بسیار بزرگی در رونق یافتن روزنامه نگاری حرفه ای برداشت. او نیز مدتها به زندان گرفتار آمد و اکنون نیز آرام و خاموش، وقایع را رصد می کند و هر از گاهی از سر اضطرار زبان می گشاید و از این همه ظلم و بی داد بر اصحاب مطبوعات فریاد اعتراض سر می دهد. اما از سوی دیگر حجاریان می آید. آری جانباز فداکار و استوار اصلاحات. به سختی و با واکر راه می رود. مقطع مقطع سخن می گوید و این، جان آدمی را به آتش می کشد که سعید پویا و فعال دوم خرداد 1376 امروز اینگونه رنجور و ستم کشیده می آید. در این لحظات است که چهره ها با اشک زیبا می شود، چرا که عشق با تصویر معنا می دهد. محسن کدیور نیز با روحی آرام و سخنانی شمرده چون همیشه از ستم روا شده بر اهل قلم لب به اعتراض گشوده است. او نیز البته نه فقط با کتاب ارزنده خویش که حاوی بررسی های دقیق و موشکافانه وی در باب اندیشه سیاسی در فقه شیعه است جاودانه خواهد ماند. علی حکمت سردبیر روزنامه توقیف شده خرداد نیز در گوشه دیگری نشسته است. او نیز دیگر چون قدیم، شاداب و پر نشاط نمی نماید. سوته دلان اصلاح طلب را چه شده است؟ بسیاری از یاران اصلاحات در بند، به زندان و بسیاری نیز در رنج، ز رندان. به خود آییم. ما را طلسم کرده اند. زبانمان بسته و قلممان شکسته اند. و ما در این میان منفعلانه از پیگیری بدیهی ترین مطالباتمان نیز محروم مانده ایم. به خود آییم. استبداد بسی حقیرتر و زبونتر از آن است که تاب تحمل سنگینی ضربات آزادیخواهان عدالت پیشه را داشته باشد. از درون فروپاشیده است و این فروپاشیدگی را به وضوح در پیروزی انتخابات ده درصدی! شوراها و جشن و شعف ناشی از این سراب می توان نگریست. خط پایان و ظفر نزدیک است.
اندکی صبر سحر نزدیک است. در این شرایط، فروپاشی روندی محتوم است. چرا که ظلم و استبداد محکوم است و مردم نیز نباید در برابر این دو رذیلت، فضیلت را رها سازند که این رها سازی همان و در بند کردن آزادی و عدالت همان. و این هر دو، روی یک سکه اند! گواه مدعا فریاد تاریخ است. فریادی که گاه از شدت تداومش اداراک مخاطب را مخدوش می نماید و نشنیدن است که به مثابه میوه شجره خبیثه غفلت یاس و ناامیدی از پیشبرد اصلاحات را به دنبال می آورد. مبادا در انتخابات مجلس هفتم نیز چون انتخابات شورای شهر عرصه را خالی نماییم که این خود فرصتی است عالی، برای قبیله آدمخوار ! آخرین حرف من این است: به خود آییم چو رود
٭ استاد عزيز و روزنامه نگار برجسته دکتر عليرضا نوری زاده در یکی از مقالات اخيرشان(یک هفته با خبر) به مقایسه مرحوم دکتر علی شریعتی و دکتر سروش پرداخته اند. به نظر نگارنده مرحوم دکتر شریعتی در این نوشتار بسیار مظلوم واقع شده اند و همین مظلومیت ایشان بود که به من اجازه داد در مقابل نوشته استاد نوری زاده که بسیار به ایشان علاقه مندم چیزی بنویسم.دکتر شریعتی همچون دیگر کسانی که به دنبال تکامل انسانی بوده اند تابلویی زیبا از جمع اضداد در خود به نمایش گذاشته است، در عین اینکه به امامت در دوران گذار می پردازد(برای اثبات واقع گرا بودن اندیشه شیعی) در دوران غیبت نیز، شورا و حاکمیت راستین مردم(اصالت رایها) را تبلیغ می کرد. از این رو بود که ایشان دموکراسی لیبرال در غرب را نیز حاکمیت پول منتج از اصالت راسها (به جای اصالت رایها) می دانست. قضاوت در مورد شخصیتهای اینچنینی که در مسیر تکامل گام برداشته اند کاری بسیار سخت و محتاج دقت بسیار است. در آثار ایشان 4 نقد اصلی و اساسی وجود دارد: 1- پاپیسم و کاتولیسیسم 2- فاشیسم 3- لیبرال دموکراسی بورژوایی 4- استالینیسم . بنابراین کسانی که می خواهند نظر مرحوم دکتر را در مقولاتی چون دموکراسی بدانند، باید این 4 نقد را در کنار هم در نظر بگیرند. برای اثبات جدایی شریعتی از قبیله جور و استبداد داخلی و خارجی، همین بس که امروز هم از سوی طرفداران پاپیسم و کاتولیسیسم(روحانیت سنت گرا)، فاشیسم(روحانیت بنیاد گرا) و استالینیسم{(ايدئولوژی غیر واقع گرا(شیطانی)} مورد حمله قرار می گیرد و جالب اینکه هاشم آقاجری، بازتولید کننده افکار او را به جرم باز قرائت دیدگاههای ایشان به زندان افکنده اند و پوسیدن وی را آرزو می کنند. حال چگونه ممکن است که رژیمی بازتولید کننده آراء پدر معنوی خود را به زندان بیافکند؟! چگونه ممکن است که رجالگانی چون انصار حزب الله و حسین الله کرم محصول تفکر مرحوم مظلوم باشند؟! چه منصفانه است وقتی انسان از شور و شوق ناشی از خواندن متنی ادیبانه ازخود بی خود می شود و قهقهه مستانه سر می دهد و خیره در آسمان لذت، بی محابا هروله می کند لختی نیز به گلهای روییده بر بستر سبز عقلانیت بیاندیشد. مبادا انها را لگدمال کند.
شریعتی و سروش هر دو با هم خویش اند و هردو از یک درد، دل ریشند. و آن درد، بی رونقی عقلانیت است. شریعتی مظهر عقلانیت را با توجه به زمان و مقتضیات آن در ایدئولوژی (به عنوان عامل تبدیل قدرت به اقتدار) می بیند و سروش مظهر عقلانیت را در معرفت و عرفان می بیند. همانطور که سلف صالح اینان، بازرگان نیز علوم تجربی را بعنوان مظهر عقلانیت می دید.چرا که این هر سه یکند، در سه !
برای هر اصلاح به تغییر نیاز است چرا که تغییر و ویرانی( نه بدان معنایی که بعضی مترادف با انقلاب برشمرده اند)بستری برای تجدید و عمارتی نو خواهد بود. امروز انچه که دکتر شریعتی به دنبال تغییر آن بوده است، زمینه ای را برای بنای عمارتی نو فراهم اورده است . امروز سروش بر ویرانه تحجری بنای عمارت معرفت می کند که روزی شریعتی بر کاخ امپراطوری آن ضربه می زد! کلام آخر اینکه تغییر و اصلاح به منزله 2 تیغه یک قیچی اند که در نهایت به دنبال نابودی ظلم و استبداد و تحقق عدالت و آزادی اند. یکی می برد رشته ظلم و استبداد را و دیگری می اورد عدالت و آزادی را.
٭با نزدیک شدن 18 تیر، موجی از اقدامات منفعلانه اقتدارگرایان آغاز شده است. تبلیغات وسیع از طریق صدا و سیما جهت دعوت از مردم برای شرکت در مراسم نوحه سرایی و کنسرت! یکی از این اقدامات است. جمع آوری آنتنهای ماهواره ای، تحت فشار قرار دادن سیامک پورزند جهت پروژه هویت 2 ، تهدید دانشجویان دستگیر شده به اعدام - زندانهای طویل المدت - همبند شدن با زندانیان حامل بیماریهای خطرناک ، تحت فشار قرار دادن دانشجویان دربند جهت همکاری آنها با واحد حفاظت اطلاعات یکی از ارگانهای نظامی در ازای آزادی و ... از جمله اقداماتی است که از سوی بخش انتصابی حاکمیت صورت پذیرفته است. بدون تردید روز 18 تیر از مقاطع حساس در تاریخ جنبش دانشجویی در ایران است. جنبشی که با شهادت 3 آذر اهورایی در 16 آذر 1323 توسط عمال استبداد آغازیدن گرفت و تا به امروز همچنان گه پرجوش و پر خروش و گه آرام و عمیق طی مسیر کرده است. در این میان نقش دفتر تحکیم وحدت بعنوان نماینده محبوب این جنبش، بی بدیل می نماید. چه در مقطعی که در پی تحقق وحدت میان حوزه و دانشگاه بود و چه حال که دموکراسی خواهی را بعنوان استراتژی خود برگزیده است. اما در نهایت تاسف باید گفت که با نفوذ شوم سرویسهای امنیتی موازی به درون این تشکل، دفتر تحکیم وحدت انسجام و بهم پیوستگی خود را از دست داد و امروز تقریبا چیزی جز اسم آن باقی نمانده است. اقتدارگرایان با نفوذ در این تشکل ابتدا تفرقه و تضعیف و در نهایت انحلال آن را دنبال می کنند. اما از آنجا که از رفتار اقتارگرایان هرگز بویی از عقلانی گری به مشام نمی رسد. این بار نیز فکر می کنند با فروپاشی یک تشکل که از متن یک جنبش پویای دانشجویی برخاسته است می توان جنبش را به خاموشی کشانید. بدون تردید این اقدام راه را برای ظهور لمپنیسم در جامعه فراهم خواهد کرد. و لمپنیسم و هرج و مرج گری همان آب گل آلودی است که سرکرده سرکوبگران انتصابی در پی صید ماهی خویش از آن است. بنابراین از یک سو تشکلی را از درون فروپاشانده اند و از سوی دیگر قوای نظامی و انتظامی و امنیتی خود را بی محابا و به اتهام اوباشی گری به جان جوانان و دانشجویان انداخته اند! از طرف دیگر به نظر می رسد طرح هر مسئله و به طریق اولی پاسخ آن وقتی منطقی و منطبق بر عقلانیت خواهد بود که بر مسالمت آمیز و تدریجی بودن جنبش آسیبی نرساند. متاسفانه اینگونه به نظر می رسد که تاکتیک بازدارندگی فعال( استفاده از تمامی ظرفیتهای قانون اساسی در جهت پیشبرد اهداف جنبش اصلاح طلبی) در آخرین مراحل خود و برای چشیدن طعم تلخ شکست، در انتظار بسر می برد! خلاصه کردن مطالبات در قالب 2 لایحه ارسالی از سوی رئیس جمهور( و حتی رفراندوم درون ساختاری ) بمنزله آزمون نهایی این تاکتیک خواهد بود. که با شکست قطعی این تاکتیک، اوضاع بگونه ای دیگر رقم خواهد خورد. و این زنگ خطری خواهد بود برای حفاظت بیشتر جنبش از خشونت ورزی و اقدامات دفعی. بدون تردید در صورت تحقق چنین شرایطی بیشترین ضرر از آن اقتدارگرایان خواهد بود چرا که طرح گزینه رفراندوم ساختار شکن با اجماع بین المللی روبرو خواهد شد و داغ ننگ سر تسلیم در برابر بیگانگان فرود آوردن اما در مقابل مردم خویش گردنکشی و عصیان ورزیدن تا ابد بر تارک سرکرده جهل و جور باقی خواهد ماند.
٭ شنبه دوم ارديبهشت ماه سال 1379 اكبر گنجي با كسالت جسمي ناشي از سفر ايشان به آلمان بازداشت و روانه زندان اوين گرديد. سه سال از در بند بودن قهرمان آزاده اكبر گنجي در زندان اوين مي گذرد. به استقامت و خم به ابرو نياوردن وي درود مي فرستم. اكبر گنجي از جمله معدود انسانهايي است كه همواره به هر چه انديشيده است عمل كرده است و اين وجه تمايز او با ديگران است كه گاه با برخي از محافظه كاريهاي نابجا, ميان عمل و انديشه جدايي افكنده اند و خود را در اذهان عمومي عالم بي عمل جلوه داده اند. و گنجي همواره خواسته است بر مسير تكامل طي طريق كند چرا كه او بدنبال امروز را با ديروز برابر نخواستن است.
گنجي قهرمان در عنفوان جواني جان و جهان خود را در راه باور ديني خود گذاشت و با حضور در جبهه ها به آنچه مي انديشيد عاشقانه عمل كرد. پس از دوران گذاري كه كم كم نقصها و كا ستيهاي حكومت ايدئولوژيك بر وي و بسياري از دوستان وي آشكار شد, گنجي قلم انتقاد را تيز كرد و اصلاح حكومت ايدئولوژيك توتاليتر از نوع بنيادگراي ديني حول محوريت ولايت مطلقه فقيه را خواستار شد. گنجي همواره كوشيد در اين دوره نيز دقيقا منطبق بر عقلانيت عمل كرده و ذره اي از مسير اصلاح كه همان تدريجي بودن و مسالمت اميز بودن آن است منحرف نگردد. سرانجام از ديد وي اصلاح طلبان حكومتي با جذب شدن در اركان حكومت (مجلس و دولت) و تبليغ و ترويج دوگانه آنها از شخصيت آيت الله خميني - قانون اساسي - و اسلام ( از نوع سنتي و بنيادگرا ) خود نيز عدم تحقق جمهوري تمام عيار را طلب مي كنند. اينجا بود كه مرحله ديگري از تكامل عقلاني گنجي در چهارچوب ”مانيفست جمهوري خواهي” وي تجلي يافت. منشوري كه در آن اهداف, استراتژيها و تاكتيكهاي مورد نظر گنجي به طور شفاف مطرح گرديد. گنجي در عرصه اطلاع رساني نيز به عنصري بي بديل تبديل گشت. شجاعت بي نظير وي در تاباندن نور به تاريكخانه اشباح و افشاي بخشهاي 6 گانه ( نظامي - انتظامي - اطلاعاتي - قضايي - رسانه اي - صدور فتوا{عاليجنابان خاكستري} ) تاريكخانه اشباح از وي قهرماني كم نظير ساخت. چرا كه همگان دانستند گنجي پنجه در پنجه كه انداخته است !
گنجي سپس با دقت فراوان به اقدامات محفل اطلاعاتي پرداخت و با محوريت شاه كليد پرده از جنايات آنان برداشت. در كنار اين افشاگريهاي مربوط به محفل اطلاعاتي, بطور هماهنگ اقدامات ساير محفلها را نيز رصد مي كرد. سرانجام كلام آنكه اكبر گنجي 3 سال است با تحمل مصيبتها و سختيهايي كه خود نيز آنها را پيش بيني مي كرد در زندان اوين در بند است و به نظر مي رسد آنچنان كه شايسته و بايسته است به وي پرداخته نمي شود. شك ندارم كه مردم هيچگاه خدمتگزاران خالص خود را فراموش نخواهند كرد اما عملكرد برخي از دوستان اصلاح طلب جاي گله دارد. با آرزوي رهايي هرچه سريعتر, به روح بزرگ و مقاومت جاودانه وي هزاران هزار بار درود مي فرستم.